چرا خیلی از مسوولان انقلاب ما دیگر انقلابی نیستند؟

سه شنبه نمایشگاه بین المللی کتاب بودم.رفتم پیش دوستانم که غرفه بسیج دانشجویی رو اداره میکردن.بچه ها نظر دادن که باید نشون بدیم که تصویری که از ما در ذهن خیلی ها ساخته اند دروغ است و اتفاقا بر عکس اون، جنبه منطق در ما پر رنگ تر از مخالفامونه.پیشنهاد گفتگوی آزاد(مناظره مانند ) با موضوع حجاب، اجباری یا اختیاری رای اکثریت را به خود جلب کرد.تبلیغات مناسب رو همونجا آماده کردیم(ذستنویس).و کل نمایشگاه رو سعی کردیم با اونا پوشش بدیم(در حین تبلیغ پلیس دو تا از بچه های ما رو دستگیر کردسوال که بعد از کلی توضیح بیخیالشون شد)

خلاصه،ساعت 6 و نیم شد و ما صحبت رو شروع کردیم و مردم هم کم کم جمع شدن.بحث گل کرده بود،و تعداد زیادی دور محل بحث حلقه زده بودند. خیلی منطقی بحث میکردیم هم ما و هم افراد مخالف و موافق دیگری که برای بحث آمده بودن.

در حین برنامه از حراست و انتظامات نمایشگاه به کرات تذکر دادن که جمع کنید برنامتون رو و هر بار به بهانه های مختلف(نداشتن جواز،به هم ریختن نظم نمایشگاه، احتمال بلوا و آشوب و...).

در دل از اینجا شروع میشه.خلاصه اینکه بساط ما رو جمع کردند(آخرش هم نفهمیدیم چرا؟ ولی خوب بالاخره کاری نمی تونستیم بکنیم و مجبور شدیم که جمع بشیم وگرنه جمعمون میکردننیشخند) ،بعدش رئیس حراست و رئیس نمایشگاه اومدن غرفه ما و شروع کردن به بحث.(انگار خیلی کار بچه ها صدا کرده بود)

تقریبا هر دو نفر طالب یک نمایشگاه با فضای آروم بودن و احساس میشد نظرشون اینه که اگر فضا آروم باشه و کسی حرف مخاف نزنه این یعنی یک نشونه ی خیلی خوب.بعد از کلی بحث وقتتی اونا رفتن و غرفه ما تبدیل شد به یک غرفه معمولی که این اصلا برازنده فرزندان انقلاب نیست!(معمولی بودن رو میگم).خودمون شروع کردیم به صحبت.به این نتیجه رسیدیم که خوب برای مسولین نمایشگاه اگر معمولی باشند خیلی خوب است که نمایشگاه برگزار بشود و هیچ اتفاقی نیافتد.این مسئله نه تنها در نمایشگاه که احتمالا هر جا که مسول معمولی(نه انقلابی) داشته باشد اتفاق می افتد.و دو باره به این مسئله رسیدیم که مسولین ما به این فکر نیستند که برد به دست بیاورند.و بیشتر مواظبند که جایی باخت ندهند.پس اگر فضا آروم باشد سعی میکنند در همان حالت نگه دارند.واقعا چرا باید اینطور باشد؟

چرا مسولین حالت انقلابی خود را از دست داده اند؟

حالا اگر عده به آنان که انقلابی مانده اند گفتند تندرو،نوش جانشان،اون دنیا با صاحب انقلاب حساب میکنند .که بگویند ما از محبوبیت و آبروی اجتماعیمان هزینه کردیم،حالا نوبت شماست

گزارش تصویری:

http://autbasij.org/component/content/article/2-particular/1109-1389-02-21-21-14-18

 

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپهر

خسته نباشید.[گل] چه خبر؟

محمد مقيمى

آفرين باد بر شور حسيني شما جوانان که خاکريز به خاکريز وبگاه جولان اهريمن را فتح کرديد و نشان داديد ايران اسلامي مجال پرسه‌ي روباه و کفتار نيست . دوستان و عزيزان فعال سايبري ... جبهه وبلاگي غدير قصد دارد تا به پاس بزرگداشت فعاليتهاي جانانه و حماسه ساز شما عزيزان (افسران جنگ نرم) در راستاي سالگرد حماسه پرشور 40 ميليوني 22 خرداد در فضاي سايبري ميتينگ يا همان گردهمايي سايبري ترتيب دهد و در روز 22 خرداد همه وبلاگ نويسان متعهد و فعال با برپايي پستهاي پر شور و حماسيو با يک بيانيه اين حماسه سايبري را به نام خود به ثبت رسانيد و ميثاق هميشگي خود را با آرمانهاي امام و شهدا و رهبر معظم انقلاب مستحکم تر نموده . و اعلام داريم که تا هميشه در راه رسيدن به اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي که خود ثمره و خونبهاي شهدا و تلاشها و مجاهدات مردان مخلص راه خدا مي باشد از هيچ کوشش و تلاش کوتاهي نخواهيم کرد. و همچنان در جبهه فرهنگي اسلامي خود مدافع حق و حقيقت خواهيم بود. لذا اينجا اسامي اين فعالان و افسران بيدار جنگ نرم را که در طول مدت اين جنگ پر تلاش بوده اند قيد نموده و ضمن تشکر و تقدير از اين همه کوشش از حضورشان خواهشمنديم تا

How i am

درود بر شما مجاهدین راه حق درود برمومنین و مومنات ولایت پذیر برادران و خواهرانم خسته نباشید به راهتان ادامه دهید که خدا با ایمانداران به طریق های اوست. مطالب شما بسیار خوب و عالی بود - اگر بتوانید شما جوانان مستند سازی کنید بسیار خوب است چون جای این عرصه در کشور بسیار گم نام و کمیاب است. موفق و موید باشید در پناه خداوند منان با افتخار وبلاگ شما را لینک نمودم

ارزومشرقی

هزار هزارشور شوق لبان پر ز خنده هزار هزار بسیجی هزار هزار پرنده هزار هزار پهلوون هزار هزار همخونه رفتن که ما بمونیم رفتن که دین بمونه به نظر من اگه کسی بتونه اینو درک کنه که یه روزی یه کسایی واسه چی رفتن مسئول و غیر مسئولم نداره اون وقت همیشه انقلابی می مونه.موفق باشید من لینکتون کردم به منم سر بزنید خوشحال میشمmano158.pershianblog.ir

ارزومشرقی

هزار هزارشور شوق لبان پر ز خنده هزار هزار بسیجی هزار هزار پرنده هزار هزار پهلوون هزار هزار همخونه رفتن که ما بمونیم رفتن که دین بمونه به نظر من اگه کسی بتونه اینو درک کنه که یه روزی یه کسایی واسه چی رفتن مسئول و غیر مسئولم نداره اون وقت همیشه انقلابی می مونه.موفق باشید من لینکتون کردم به منم سر بزنید خوشحال میشمmano158.pershianblog.ir

زهرا

سلام ..... خداقوت همسنگری ......وب قشنگی داری دستتون درد نکنه موفق باشید التماس دعا دلم ز جمله خوبان تو را گرفتار است اسیر حسن توام ورنه حسن بسیار است طواف کعبه چه حاجت که چار دیوار است طواف کعبه ی من دیدن رخ یار است اللهم عجل لولیک الفرج [گل][گل][گل]

محب ولایت

او خواهد آمد[گل] بیایید امشب ساعت 23 همزمان با هم برای تعجیل در آمدنش دعا کنیم[گل] اللهم عجل لولیک الفرج[گل]

anotherone

برای اینه که قراره تو انقلابی باشی، نه انقلابیون.

از پله های مترو که بالا آمدم، آسمان در شفق بود. دوساعتی می‌شد که راه افتاده بودم. کمی که در مسیر خیابان قدم برداشتم صدای اذان راهم شنیدم ، البته نه از گلدسته های مسجد، از رادیوی مغازه ها. از مغازه ها عبور کرده بودم. پیاده رو ها تاریک شده بود و تنها چیزی که باعث می شد در چاله های سر راهم فرو نروم کورسوی نوری بود که از چراغهای کنار خیابان که در ارتفاع 4 یا5 متری نصب شده بودند به سطح پیاده رو می پاشید. کمی جلوتر جمعیتی از آقایان را دیدم که به زعم خود اهل کتاب و فرهنگ و... بودند. چرا ؟ چون این خیابان، خیابان انقلاب است. که به گرد چیزی یا کسی حلقه زده بودند. کنجکاو شدم. البته چند قدمی که برداشتم، دیدم ماجرا آنقدر شفاف است که نیازی به کنجکاوی نیست. زنی کفشهایش را درآورده، پاچه های شلوارش رابالا زده و همین طور آستین‌هایش را، روسریش را برداشته و در حال خواندن آواز درخواستی است. سیاهی شب در کنار ظلماتی که می دیدم، روشنی روز بود. ...کنار مغازه ای زنی نشسته بود و کودکش را شیر می داد، در انظار مردم. چقدر نگران معصومیت کودکی بودم که با باد همراه شده ب